آفاق سالاری نصرآباد

آفاق سالاری نصرآباد

مشخصات فردی

: آفاق سالاری نصرآباد

: شرکت صنایع غذایی آریا

: صنعت - تولید

: ۱۳۲۸/۱۱/۱

: بزد (نصرآباد)

: لیسانس

: 28 سالگی

نماینده شدن - رهبری مردم

شرکت ها و کارخانه های تاسیس شده توسط کارآفرین

خرید کتاب
مرور زندگی برای آدمی مثل آن است که‌ به تماشای فیلمی بنشیند که بازیگر نقش اول آن خودش است؛ فیلمی که گاه او را می‏خنداند و گاه اشک بر چشمانش می‏نشاند؛ فیلمی که تماشای آن آیینه‏ای را پیش روی انسان می‏گذارد که نه تنها مرور گذشته را میسر می‏سازد، بلکه دقت در آن باعث ایجاد دیدی بهتر برای ساختن آینده می‏شود. 
شاید تماشای این فیلم برای من که از دوران کودکی همیشه در رویاها خود را در تکاپوی یافتن زواياي کشف نشده زندگی یافته‏ام، شیرین‏تر و دلچسب‏تر است. برای من که همیشه به دنبال کشف چراها و رفع ایرادها بوده‏ام، این فرصتی است تا خود را بار دیگر بنگرم و به تلاشی مضاعف بپردازم.
*  *  *
من در سال 1328 در نگین کویر، یزد؛ شهر مناره‏ها و بادگیرها به‌دنیا آمدم. شهری که مردمانش به سختکوشی مشهورند. جایی‌که طبیعت به ساکنانش آموخته تا دمی از تلاش فرو نایستند. تولد من در خانواده‏ای فرهنگی و مذهبی یکی از نعمت‏هایی بود که خداوند نصیبم کرده است. پدرم از اهالی یکی از ییلاق‏های باصفای یزد به نام «نصرآباد پیش‏کوه» بودند؛ جایی‌که بسیاری از خاطرات من در سبزی مناظرش و سادگی‏اش شکل گرفت.
پدر و مادرم هر دو تحصیلکرده بودند و تحصیلاتی در حد متوسطه داشتند که آن روزها تحصیلات بالایی محسوب می‏شد. پدر تا سطح دبیرستان درس خوانده بود اما به دلایلی تحصيل را رها کرده و به تجارت پرداخته بود. او در یزد بازرگانی خوشنام به شمار می‏رفت. مادرم فرهنگی بود، اما به‌خاطر تربیت فرزندان کار را رها کرده بود تا فرزندانی تربیت کند که هر یک دِین او را نسبت به جامعه ادا نمایند. 
خدا را شکر که آرزویش برآورده شد و زحماتش به ثمر نشست. همه ما به تحصیل علم پرداختیم و به جز برادرم که با مدرک مهندسی برق افتخار خدمت در ارتش را پیدا کرد، بقيه در آموزش و پرورش کار ناتمام مادر را بر عهده گرفتیم. دوران کودکی من دورانی زیبا و خاص بود. بسیاری از آموخته‏هایم را از آن دوران دارم و همه را مرهون پدربزرگی هستم که با رفتار و گفتار خود ذره ذره به من رسم زندگی آموخت.
پدربزرگ ملاک بود اما شخصیت مهربان و ساعی او زمین تا آسمان با چیزی که ما در ذهن به‌عنوان ارباب داریم تفاوت داشت. او عاشق کشاورزی و دامپروری بود. او روز را با رعایا شروع می‏کرد و دمی از رسیدگی به امور مزرعه و افرادی که با او کار می‏کردند غافل نبود. پدربزرگ به معنای سنتی، یک کارآفرین واقعی بود. او از درآمد یک مزرعه، مزرعه دیگری ایجاد می‏کرد و عده‏ای دیگری را در آنجا به کار می‏گمارد. علاقه زیاد او به کشاورزی و دامداری باعث می‏شد که همیشه به دنبال راه‏های بهتری برای ایجاد اشتغال در این رشته‏ها باشد.
یکی دیگر از نعمت‏های خداوند به من همنشینی دائم و زندگی با پدربزرگ بود. من اولین نوه او بودم. مادربزرگ مدتی بود که از این دنیا رخت بربسته بود. پدربزرگ روزهای خود را با کار پر می‏کرد اما شب‏ها تنها بود و این‌گونه فرصتی برای من فراهم شده بود تا با او زندگی کنم. بنابراين شب‏های من پر شد از حکایت‏ها، قصه‏ها، مثل‏ها و حرف‏های پدربزرگ؛ سخنانی که هنوز شیرینی‏شان را در کامم حس می‏کنم. حتی گاهی در مقابل مشکلاتی که در کار پیش می‏آید از خود می‏پرسم:
اگه پدر‌بزرگ به‌جای من بود چیکار می‏کرد؟
ليست موفقيت‌ها
- كارآفرين نمونه استان فارس در سال 1386
- كارآفرين نمونه كشور در بخش صنعت در سال 1387 
- واحد نمونه معاونت صنايع و توسعه روستايي در سال 87
- كسب مقام برتر در بخش كشاورزي در استان فارس

مسئولیت‌ها و فعالیت‌ها
- موسس و مديرعامل شركت صنايع غذايي آريا
- توليدكننده انواع فرآورده‌هاي لبني، كيك، كلوچه، انواع بيسكويت، حلوا شكري و شيريني كنجدي

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (الزامی)
:
ارسال

.