یعقوب یعقوبیان

یعقوب یعقوبیان

مشخصات فردی

: یعقوب یعقوبیان

: شرکت سرچین

: کشاورزی - تولید

: ۱۳۳۰/۷/۱۶

: بروجرد (لرستان)

: لیسانس

: 21 سالگی

ساخت داروی نجات دهنده و سلامت زا

شرکت ها و کارخانه های تاسیس شده توسط کارآفرین

خرید کتاب
صعود به قله برای بار اول شاید بسیار سخت باشد ولی خیلی‏ها به‌علت شیرینی و لذتي که در لحظه صعود نهفته است، آن را انتخاب می‏کنند. شروع هر کار می‏تواند انتخاب یک قله باشد؛ انتخابی که با شوق حرکت همراه مي‌شود و رشد می‏یابد و سرانجام به نقطه‏ای می‏رسد که من به آن هدف می‏گویم؛ راهی نو که بر رشد، سلامت، تحول و تکامل جامعه تاثیر مثبتی داشته باشد. من یک مهندس کشاورزی هستم و در خانواده‏ای دارو‏ساز بزرگ شده‏ام. در گذشته هر وقت فرصتی پیدا می‏شد، در کنار پدر به کسب تجربه‏های بیشتر مي‌پرداختم. تا‏ جایی‏که این تجارب به‌عنوان یک توانایی در من شکل گرفت و امروزه می‏بینیم که این دانش و تجربه در کنار یکدیگر، همراه با عشق، علاقه و پشتکار به تاسیس مجموعه و کارخانه‏ای تخصصی برای تولید انواع جوانه‏های خوراکی ماش، شبدر، گندم و ... با نام تجارتی «راوک» منجر گشته است.
از آنجایی‏که توانسته‏ام پس از فراز و نشیب‏های فراوان، با کمترین سرمایه و بیشترین انگیزه، با جرات و شهامت وارد بازار کار و تولید مواد غذایی گیاهی شوم و با تولیدی سالم و صد ‏در‏صد طبیعی، جایگاه بسیار باارزشی را برای خود ایجاد کنم و برای اولین‏بار محصولات خود را با به‏کارگیری روش کشت بدون خاک (هایدرو پونیک) وارد بازار نمایم. حال، بعد از سی سال سختی، اولین قدم‏ها را یک‏به‏یک به‌خاطر می‏آورم و حس رضایتی دارم که لبخند بر لبانم می‏نشاند. باید به عقب برگردم، آن‏قدر که از دیگران شنیده‏ام؛ از تولدم و شناسنامه‏ام.
*  *  *
من یعقوب یقوبیان، متولد مهر ماه سال 1330 در شهرستان بروجرد هستم و تمام دوران کودکی و نوجوانی را در این شهر سپری کردم؛ سال‏های خوشی که خاطرات تلخ و شیرینش برایم لذت‏بخش بوده‏اند. اولین فرزند خانواده هستم؛ فرزندي كه با تولدش کلمه مادر و پدر در خانه ما جان گرفت و خوشحالی در خانواده پدری دو چندان شد. بعد از من به ترتیب دو دختر و يك پسر دیگر هم به جمع خانوادگی ما اضافه شدند. 
پدرم دارو‏ساز بود. من از کودکی به پدر در امور داروخانه کمک می‏کردم. هنوز خواندن را به‏درستی نمی‏دانستم ولی از رنگ و شکل داروها می‏توانستم آنها را تشخيص بدهم و این استعداد از همان ایام رشد پیدا می‏کرد و علاقه من لحظه به لحظه در میان جعبه‏های خالی داروها شكل مي‌گرفت. دوران کودکی‏ام را خوب به‌خاطر دارم و بیمارانی را که برای خرید دارو به پدر مراجعه می‏کردند. با دیدن پوست خشک و خاک گرفته‏ و چشمان فرو رفته و تب‌دارشان می‏گفتم که ای کاش هیچکس بیمار نمی‏شد. ای کاش دارویی وجود داشت که جلوی تمام بیماری‏ها را مي‌گرفت. در آن دوران همین قدر از ذهن کودکانه من می‏گذشت.
آنچه از کودکی به یاد دارم روحیه ناآرام و كاوشگري است که همیشه تشنه دانستن بود و اگر چیزی سرکلاس درس می‏دید، باید می‏پرسید و می‏دانست. در سال دوم دبستان، کلاس ما یک درِ پشتی داشت که به حیاط خلوت باز می‏شد و کسی به آنجا رفت‏و‏آمد نمی‏کرد. زمین خاکی جلوی در، مدت‏ها توجه مرا به خود جلب کرده بود؛ زمینی که می‏توانست چیزی را در خود پرورش دهد. این خیال باعث شد تا هرچه زودتر، دور از چشم معلم آنجا را احیا کنم. ابتدا زمین را آماده کردم و بعد مقداری بذر گندم تهیه کردم و درون خاک کاشتم. انتظار رشد کردن دانه‏ها هر ساعت چشمان مرا منتظر بر آنها نگاه می‏داشت. گویی می‏دانستم هر دانه از کجای این خاک بیرون خواهد آمد. سر‏انجام بعد از چند روز انتظار، گندم‏ها سبز شدند و خاک را شکافته و سر باز کردند. برای من که بیش از هشت سال نداشتم تجربه شیرینی بود. اگر‏چه شیطنت‏های کودکانه بچه‏های مدرسه نگذاشت تا من کامل شدن گندم‏ها را ببینم ولی خوب به‌خاطر دارم سبزی‏اش و قدش را که به اندازه انگشت اشاره‏ام بالا آمده بود.
وقتی به سنبله سبز و هنوز خشک و زرد نشده گندم، جو یا هر سنبله‏ای از این خانواده فکر می‏کردم، برایم جالب بود؛ وقتی آن را مثلا در آستین قرار می‏دادم با حرکت آرام دستانم، راه خود را می‏یافت و حرکت می‏کرد. برایم سوال بود که چه مکانیزمی در آن سنبله طراحی شده که بدون ‏موتور چنین حرکت می‏کند.
لیست موفقیت‏ها
- واحد تولیدی نمونه در سال‏های اخیر
- اولین تولیدکننده جوانه‏های گیاهی به‏صورت صنعتی در ایران
- معرفی به‏عنوان کارآفرین موفق از سوی سازمان‏ها و دانشگاه‏ها

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (الزامی)
:
ارسال

.