ماهرخ فلاحی

ماهرخ فلاحی

مشخصات فردی

: ماهرخ فلاحی

: موسسه کشاورزی و دامپروری فلاحی

: دامپروری - کشاورزی

: ۱۳۲۲/۱/۱

: گیلان (رودسر)

: دکترا

: 18 سالگی

معلم شدن - داشتن کسب وکار خصوصی

شرکت ها و کارخانه های تاسیس شده توسط کارآفرین

خرید کتاب
دنیای آدمی آن‏قدر بزرگ است که روزها، ماه‏ها و حتی سال‏ها در آن گم می‏شود؛ خنده دوران کودکی، نشاط و هیجان ایام جوانی و روزهای پر تجربه پیری. اگرچه کهنسالی در نظرِ بسیاری چندان خوشایند نیست و به تصور بسیاری آمدنش لذتی را به‏همراه نخواهد داشت، اما پیری دفتری است که هر برگش نشانی از تجربه دارد. شاید فرا رسيدنش غفلت بزرگی به‏همراه داشته باشد؛ غفلت از توانایی‏هایی که دیده نشده و بی‏تفاوت کنار گذاشته شده‌اند. هستند کسانی که یکباره در اوان میانسالی به استقبال پیری می‏روند و می‏گویند که دوران بازنشستگی فرا رسیده است و همه زندگی را با این جمله، چنان چروکیده و خسته در اتاقکی چهارگوش حبس می‏کنند که دیگر توانایی‏های خویش را باور ندارند و در پی این غفلت، دردها یکی‏یکی می‏آیند و آنان نیز همچنان ساکت و مبهوت به آمدنشان نگاه می‏کنند و تنها نشانه تحرک در زندگی‏شان حرکت نخ کاموا در میله‏های بافتنی است که دانه دانه بالا می‏رود تا بالاخره رج‏ها در جایی کوتاه و کوتاه‏تر می‏شوند.
این تعریفی است برای بسیاری از زنانی که بعد از سال‏ها زحمت و تلاش، همه توانایی و تجربیاتشان یکباره رو به خاموشی می‏رود و دوران جدیدی به نام بازنشستگی را تجربه می‏کنند. اما ماهرخ فلاحی درباره زندگی اینچنین نمی‏اندیشید. او می‏دانست که کار جوهری است که دفتر زندگی را زیباتر می‏سازد و زندگی در جریان فعالیت‏هاست که معنا پیدا می‏کند.
*  *  *
آن روز هم طبق معمول هميشه، مادر روی صندلی نشسته بود که ماهرخ وارد شد. هنوز صندلی تکان می‏خورد و موهای حنایی مادر با هر حركتي نمایان‏تر می‏شد. آن وقت بود که خاطره‏ها در صورت مادرانه‏اش رنگ می‏گرفت و روح زنانه‏اش را شکننده‏تر می‏کرد. مادر عصایش را بر زمین کوبید و صندلی دوباره حرکت کرد. اختلاف سن او و مادرش پانزده سال بیشتر نبود. باور نمی‏کرد که پانزده سال دیگر او نیز بايد روی همین صندلی بنشيند و با تکیه بر عصا، گذشته‏اش را مرور ‏کند. باید کاری می‏کرد تا در این دوران نیز چون دوران جوانی، هیجان در لحظه لحظه زندگي‌اش جاری شود.
چندبار با خود تکرار کرد: «تنها پانزده سال، فرصت کوتاهی است».
باید با قدرتی بی‏مثال و اراده‏ای استوار دوران زیبایی برای ایام میانسالی‏اش رقم می‏زد؛ دورانی که آن را فرصتی می‏دانست که بعد از سی سال کار، می‏توانست با فراغ خاطر به همه آرزوهایی که در سر داشت دست یابد. از کودکی پرورش دادن را دوست داشت. دیدن رشد و نمو هر روزه گیاه یا حیوانی شاداب‏ترش می‏کرد. باید قدم اول را از همین‌جا بر‌می‏داشت؛ از همین نقطه و همین حالا، تا بعد از گذشت سی سال وقتی صبح چشم باز می‏کند، تنها چیزی که انتظارش را می‏کشد زندگی باشد؛ زندگی‌اي که با اراده او ساخته شده، رشد پیدا کرده و طراوت دوران زیبای جوانی را در خود حفظ کرده است. 
*  *  *
ماهرخ فلاحی هستم. پدرم قاضی و اصالتا اهل طالقان بود و در تهران سکونت داشت. در سال 1321 که پدر به‌عنوان رئیس دادسرای رودسر، مامور تقسیم اراضی پهلوی در بین زارعین شد، به‏همراه مادرم برای مدت کوتاهی در این شهر ساکن شدند. پدر فرد فعالی بود و این ماموریت مهم کاری که در سن جوانی به او محول شده بود، نشان از دقت و سختکوشی او در کار داشت. او علاوه بر کار در دادگستری، تابستان‏ها به زمین کشاورزی پدربزرگ می‏رفت و کشاورزی می‏کرد که بعدها به‌علت کار زیاد آنجا را به کشاورز ديگري واگذار کرد.
لیست موفقیت‏ها
- کارآفرین نمونه اولین جشنواره کارآفرینی شیخ بهایی در سال 1383 
- برنده جایزه طلای سه دوره متوالی جشنواره انتخاب گاو برتر هلشتاین کشور 
- كسب مدال قهرمان قهرمانان در آخرین دوره جشنواره انتخاب گاو برتر هلشتاین 
- گاو‌داری نمونه سه دوره متوالی
- دانشجوی نمونه کشور
- دبیر نمونه
- مدیر نمونه دبیرستان‏ها 
- داور جشنواره کارآفرینی امیرکبیر در سال 1386
- نایب رئیس شورای شهر محمدشهر کرج در دو دوره اول و دوم
- عضو موسس و هیات‌مدیره انجمن زنان مدیر کارآفرین 
- عضو موسس و هیات‌مدیره انجمن زنان کارآفرین و بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان کشور 

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (الزامی)
:
ارسال

.