حسین اخوان

حسین اخوان

مشخصات فردی

: حسین اخوان

: گروه نیکان

: صنعت - تولید

: ۱۳۳۵/۱/۱

: قم

: لیسانس

: 18 سالگی

خلبان

خرید کتاب
نیمه‏های شب بود، با صدای بر هم ‏خوردن در از جا بلند شدم. هنوز نمی‏دانستم چه خبر شده است. پاهایم تاب ایستادن مقابل پنجره را نداشت. پدر جلوی در خانه، کنار درخت انار ایستاده بود و با سایه لاغر و درازی حرف می‏زد. نگران و کلافه بود، دستانش را بر سر زد و گفت: مغازه ... .
چراغ‌هاي اتاق‏ها یک‏به‏یک روشن می‏شدند. پدر به اتاق کناری رفت و سراسیمه عبایش را بر دوش کشید و از اتاق بیرون آمد، به سردر اتاق که رسید دوباره به عقب برگشت. بعد از مدتی با مقداری کاغذ بیرون آمد و به سمت آب‏انبار رفت. مادر بالای پله‏های آب‏انبار ایستاده بود و نگاه می‏کرد.
آقا چی شده؟ خیره ایشاالله.
صدای وحشت‏زده مادر در آب‏انبار پیچید. از اتاق بیرون آمدم، پدر سرش را به سمت من گرداند و بعد به مادر نگاه کرد و گفت:
برو داخل. کسی هم پی من نیاد.
مادر گفت: آخه ... .
پدر و مادر زیر درخت انار ایستاده بودند، پدر حرف می‏زد و مادر لبانش را ورمی‏چید. وقتی پدر از در بیرون رفت مادر زیر درخت انار نشست و چادر گلدارش بر زمین پهن شد. سر تکان می‏داد و با صدای زیر زنانه‏اش دعا می‏خواند و به حرمت حرمش قسم می‏داد.
آرام از پله پایین آمدم. صدای خش‏خش برگ‏های پاییزی را زیر پاهایم احساس می‏کردم. مادر همچنان زیر درخت انار نشسته بود و به من نگاه می‏کرد. همین‌که نزدیک‏تر شدم با دو دست بر سرش زد. در میان ناله‏هایش می‏گفت: «دیدی ننه خیر ندیده‏ها چي به سرمون آوردن؟ چقدر به آقات گفتم احتیاط کن، از این بي‌ايمانا هر کاری بر می‏یاد. مگه نبود که پارسال، همین وقت تو دل تاریکی سینه حاج‏ محمد رو خالی کردن ... . به دلم افتاده بود که آتيش این خاندان زندگیمون رو خاکستر می‏کنه».
مادر نفس عمیقی کشید و گفت:
مادر، برو پی آقات. می‏ترسم پس بيفته‌ها!
هر‌چه سعی کردم نفهمیدم مادر از چه می‏گوید. وقتی نگاه پرسشگر مرا دید گفت:
می‏خواستی چی بشه؟! مغازه رو آتیش زدن ... بردن ... هممونو خونه خراب کردن.
آن‏قدر کم سن و سال نبودم که ندانم چه خبر است، چهارده سالی داشتم. از آمدن آدم‏های شناس و ناشناس، از دسته ورق‏هايي که پدر به اتاق کناری می‏برد و زیر لحاف و یا در حفره‏ای در دیواره آب‏انبار مخفی می‏کرد چيزهايي دستگيرم شده بود.
از در خانه بیرون زدم. هنوز صدای ناله مادر می‏آمد.
- کجا میری؟ مگه آقات نگفت ...
- زود میام.
کوچه‏ها را پی هم می‏دویدم؛ نه از ترس به آتش كشيده شدن مغازه، بلکه بیشتر از ترس پدرم. از دور شعله‏های آتش دیده می‏شد. نظمیه‌هاي حکومتی دور تا دور مغازه ایستاده بودند و اجازه نمی‏دادند کسی نزدیک شود. چشمم به پدرم بود. شعله‏های آتش در چشمان پدر بالا و پایین می‏شد و او با غضب به آتشی که عمری زحمت را در خود می‏سوزاند خیره نگاه می‏کرد. پدرم در بازار مغازه آهن‏فروشی داشت؛ شغلی که از پدر به پسر نسل‏به‏نسل گشته بود. نام اخوان در راسته آهن‏فروشان نامی آشنا بود.
پدر آن‏قدر ایستاد تا همه ‏چیز خاکستر شد و نظمیه‏ها دور شدند. من خودم را به او نزدیک کردم. در تاریکی، صورت سرخ پدر می‏خندید. آرام زیر لب گفت: «چیزی نیست، همه چی درست میشه. چيزي نمونده كه این ظلم مثل همین آتیش به خاکستر بشینه و از بین بره».
بعد از آن اتفاق روزها به‌سختی می‏گذشت. مغازه به آتش کشیده شده بود، بار به یغما رفته بود ولی پدرم باكي نداشت. او برای جبران ضرر شبانه‏روز کار می‏کرد و گاه زیر لب می‏گفت: «روزی رسون خداست نه این از خدا بی‏خبرها».
این برای من که پسر بزرگ خانواده بودم بسیار سخت بود. نمی‏توانستم دست پدر را تنگ ببینم و به مدرسه بروم. وقت برای درس خواندن زیاد بود. همان‏جا عهد کردم که کار کنم و از آن پس ورق جدیدی در دفتر زندگی‏ام نوشته شد.
*  *  *
در اولین ماه از فصل بهار سال 1335 در شهر مذهبی قم متولد شدم. ما هفت فرزند بودیم؛ چهار پسر و سه دختر. من دومین فرزند و بزرگ‏ترین پسر خانواده بودم. پدرم از تجار بزرگ آهن در قم بود. با توجه به شغل پدر زندگی نسبتا خوبی داشتیم. دوران کودکی‏ام مانند بسیاری از کودکان قم در کوچه‏ها و با بازی‏های کودکانه آن زمان گذشت.

لیست موفقیت‌ها
- انتخاب شرکت امیدنیکان به‌عنوان صادرکننده نمونه در سال 1379
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان نامزد واحد برگزیده وزارت صنایع در سال 1381
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان مدیر نمونه وزارت کار و امور اجتماعی در سال 1384
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان واحد نمونه وزارت کار و امور اجتماعی در سال 1384
- انتخاب شرکت امیدنیکان به‌عنوان صادرکننده برتر در سال 1384
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان واحد نمونه در ششمین جشنواره صنعت پلاستیک در سال 1386
- انتخاب به‌عنوان مدیر نمونه در ششمین جشنواره صنعت پلاستیک در سال 1386
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان کارآفرین نمونه خانه صنعت و معدن در سال 1387
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان کارآفرین نمونه انجمن مدیران صنایع در سال 1388
- انتخاب شرکت نورایستاپلاستیک به‌عنوان مدیر نمونه انجمن مدیران صنایع در سال 1388

لیست نوآوری‌ها
- بسته‏بندی و حمل دریایی میوه انار به بازارهای خاور دور، کره جنوبی و ژاپن برای اولین‌بار در تاریخ صادراتی ایران. افزایش صادرات انار به بازارهای جهانی از سالیانه صد تن به پانزده هزار تن ظرف مدت پنج سال توسط شرکت امیدنیکان و شرکت‏های که متعاقبا وارد این بازار شدند.
- تولید و معرفی کنسانتره انار ایران به بازارهای خاور دور و آمریکا و افزایش ميزان صادرات از صد و‏پنجاه تن در سال به حدود بیست هزار تن از طریق شرکت امیدنیکان و سایر تولید و صادرکنندگان ایرانی که متعاقبا وارد این بازار شدند.
- تولید و قرار دادن رادیوپخش - بلندگو و آنتن در خط تولید ایران خودرو به‌صورت استاندارد (قبلا خودرو‌‏ها بدون داشتن سیستم صوتی به مشتریان تحویل داده می‏شد و خود آنها اين قطعات را از بازار آزاد تهیه می‏کردند). در این کارخانه كه از حدود چهارده سال پیش راه‏اندازی شده حدود صد و پنجاه نفر مشغول به کار هستند و نود درصد سیستم‏های صوتی خودروسازان بزرگ و کوچک از طریق شرکت موج نیکان تامین می‌شود.
- تولید روغن هسته انار که طی مدت پنج سال انجام گرفت و دستگاه‏های مربوطه طی مدت دو سال ساخته شد و تولید و صادرات اين محصول در سطح انبوه به دیگر کشورها آغاز شد.
- راه‌اندازی تولید مواد اولیه قطعات کامپوزیتی در ایران برای اولین‌بار
- اولین تولیدکننده قطعات خودرو و تابلوهای برق و مخازن آب کامپوزیتی از مواد اولیه SMC و LFT و GMT و جایگزین واردات شرکت ایران خودرو

شرکت‌های تاسیس شده 
- شرکت امید نیکان (تاسیس1369. فعالیت: امور صادراتی میوه، انواع کنسانتره، خشکبار)
- شرکت موج نیکان (تاسیس1374. فعالیت: تولیدکننده رادیو- آنتن و بلندگوي خودرو)
- شرکت قطران گل ایران (تاسیس1375. فعالیت: تولیدکننده گلاب، عرقیات و گل خشک)
- شرکت ستاره طلایی کیش ( تاسیس1375. فعالیت: طراحی و تولید قطعات صنعتی، مونتاژ لوازم برقی و الکترونیکی و راه‏اندازی اولین سیستم پیجر در ایران)
- موسسه اهداف نیکان (تاسیس 1375. فعالیت: اهداي کمک های لازم به موسسات خیریه و نیازمندان، مستمندان، ایتام، سالمندان و... . احداث مراکزی مانند مدرسه، درمانگاه، بیمارستان و مسکن و به‌طور کلی امور عام المنفعه)
- شرکت نیکان نگار افزار (تاسیس1376. فعالیت: تولید کننده فلاپی دیسک کامپیوتر)
- شرکت نورایستا پلاستیک (تاسیس1377. فعالیت: تولید قطعات کامپوزیت خودرو)
- شرکت وصال قشم (تاسیس1377. فعالیت: انجام امور واردات اقلام مورد نیاز کارخانجات خودرو سازی و قطعات خودرو و مواد اولیه کارخانجات و واردات قطعات الکترونیک)
- شرکت نیکان شهد بارز (تاسیس1378. فعالیت: تولید انواع کنسانتره و آبمیوه جهت صادرات و توزیع در داخل با برند شاندیز)
- شرکت سیبستان (تاسیس1378. فعالیت: تولید انواع کنسانتره طبیعی و آبمیوه جهت صادرات)
- شرکت برین سازان (تاسیس1378 فعالیت: تولید، مونتاژ، صادرات و واردات قطعات صنعتی)
- شرکت نفتران قشم (تاسیس1379. فعالیت: طراحی، تولید، مونتاژ، تهیه و توزیع و خرید و فروش تجهیزات و لوازم مربوط به صنعت نفت)
- شرکت نسیم گستر نفت (تاسیس1380. فعالیت: انجام فعالیت‌هاي مربوط به طراحی، ساخت، تولید و مونتاژ کولر گازی خانگی، صنعتی، برودتی و حرارتی)
- شرکت فن‌آوران الکترونیک پیشتاز (تاسیس1380. فعالیت: ارائه خدمات و تعمیرات فنی و مهندسی کلیه لوازم الکترونیکی خانگی، خودرو و رایانه ای)
- شرکت تدبیر نیکان ایرانیان (تاسیس1382. فعالیت: هولدینگ زیر‌مجموعه گروه نیکان)
- شرکت توسعه آریا پیوند (تاسیس1383. فعالیت: فروش تجهیزات رایانه ای و اتوماسیون صنعتی،کارت‌های هوشمند و تجهیزات اتوماسیون صنعتی و کامپیوتری تجهیزات پزشکی) 
- شرکت پایاپلاست ایرانیان (تاسیس1384. فعالیت: تولید انواع مواد اولیه کامپوزیت)
- شرکت نورایستاخراسان (تاسیس1386. فعالیت: تولید مجموع انواع خودروهای تولیدی شرکت ایران خودرو)
- شرکت توسعه گردشگری مهر نیکان (تاسیس1386. فعالیت: خدمات تحقیقاتی، مطالعاتی، پژوهشی و آموزشی در زمینه‌های گردشگری و تفریحی)
- شرکت ایمن ایستا الکترونیک (تاسیس1386. فعالیت: تولید انواع تابلوهای برق و مخازن)
  1. ali najafi گفته:
    ۱۳۹۳/۹/۲ 5:32 PM

    با سلام وعرض ادب ازمتن زیبایی که به قلمتان نگارش شده بود لذت بردم و دست در دست شما در کوچه پس کوچه های خیال کودکانه ،کتاب خاطرات را ورق زدم.....ای کاش این متن ادامه داشت......باتشکر ............یاعلی

  2. آدیشه گفته:
    ۱۳۹۴/۴/۱ 12:50 PM

    سلام و عرض ادب متن فوق العاده زیبایی در زندگینامه شما بود.چطور میتونم این متن رو کامل بخونم؟؟؟؟

  3. مهران گفته:
    ۱۳۹۵/۶/۲ 4:08 PM

    متن بسیار زیبا و بی ریایی از مدیر محترم سابق خودم باعث افتخار شد

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (الزامی)
:
ارسال

.