علی محمد رجالی

علی محمد رجالی

مشخصات فردی

: علی محمد رجالی

: گروه صنعتی ظریف مصور

: صنعت - تولید

: ۱۳۲۴/۶/۱

: اصفهان

: دیپلم

: 9 سالگی

آرزو داشتند مانند علی همدانیان شوند

شرکت ها و کارخانه های تاسیس شده توسط کارآفرین

خرید کتاب
بوی بهار حیاط مدرسه را پر کرده بود. مانده بود تا مدرسه‏ها تعطیل شود، اما برای من از حالا بهار شروع شده بود. وقتی صدای دست‏زدن بچه‏ها توی گوشم پیچید، انگار پریدن هزار پروانه را به چشم ‏دیدم.
سرم را از روی دفتر انشا بلند کردم و خیره شدم به آسمان آبی که چند کبوتر در آن می‏چرخیدند. آقای ناظم دستی به پشتم زد:
ـ بارک‏الله رجالی! باورم نمی‏شد که بتونی این‏قدر خوب بنویسی.
ـ سلامت باشید آقا، ممنون.
دفتر انشا را گرفت و بلند خواند:
تو نیکی می‏کن و در دجله انداز              که ایزد در بیابانت دهد باز
صف‏ها به ‌‏هم خورده بود و بچه‏ها داشتند آرام ‏آرام می‏رفتند سرکلاس. دلم می‏خواست از مدرسه بزنم بیرون و بدوم تا کارخانه آقای همدانیان و مثل هر روز به صداهایی که از کارخانه می‏آمد گوش دهم و کیف کنم. آن‏قدر در فکر بودم که صدای آقای ناظم را نشنیدم که گفته بود:
آفرین. بدو برو سر کلاس.
*  *  *
سال 1324 در شهر تاریخی اصفهان چشم به جهان گشودم. تولدم موجی از شادی در خانه به‏همراه آورد اما این شادمانی وقتي که کودکی سه ساله بودم با مرگ مادر از میان رفت. از آن زمان پدر به‌همراه مادربزرگ نگهداری و تربیت مرا به ‌عهده گرفت.
مرگ مادر برای هر انسانی دردناک و طاقت‌فرساست. داشتن دو مادربزرگ مهربان که از محبت خود مرا سیراب می‏کردند، پدری که وجودش یکی از مواهب خدادادی در زندگی‏ام بوده است و در کنار آنها حضور نامادری مهربانی که محبتش بی‏حساب بود باعث شد که من زیاد احساس بی‏مادری نکنم. پدر مدتی بعد از مرگ مادر ازدواج کرد. مادر من سه پسر و یک دختر داشت و از نامادری‌ام دارای سه برادر دیگر نیز هستم.
مثل همه بچه‏ها در سن شش‌سالگی وارد دبستان شدم. پدر مرا به دبستان «جعفری» برد که یکی از مدارس تحت تعلیمات اسلامی بود. هنوز هم نسبت به مدیر دبستانم، آقای فیروزیان که داماد آقاي حاج شیخ محمد‏تقی اسلامی، موسس مدارس جامعه تعليمات اسلامي ايران بود، ارادت خاصی دارم و هم ‌اكنون كه ايشان نود ‌و ‌نه‌ سال دارند، هنوز هم ماهي يك‏بار توفيق زيارتشان را دارم.
در سال اول ابتدایی معلم سختگیری داشتیم که بچه‏ها را زیاد تنبیه می‏کرد اما توجه ویژه‌اي به من داشت، چون پدرم همان اول سال هدیه‏ای شامل عبا و عمامه و قبا به ايشان داده بود و از طرفي او به‌دليل اينكه مادرم فوت كرده بود، کمتر به من سخت می‏گرفت و بیشتر با من مدارا می‏کرد.
کلاس دوم که بودم براي نوشتن انشایی با موضوع «تو نیکی می‏کن و در دجله انداز» از مدیر و ناظم مدرسه جایزه‏ای گرفتم که شامل یک توپ، یک مسواک و یک قلک بود. با اینکه سال‏ها از آن روز گذشته است اما هنوز آنها را نگه داشته‏ام. حتی گرفتن لوح‏های تقدیر از دست روسای جمهور کشور نتوانسته است از زیبایی و ارزش آنها بكاهد؛ این جایزه سال‏ها به من انگیزه و انرژی داده است.
در سال سوم دبستان، فروشگاه مدرسه را از آقای فیروزیان اجاره کردم تا همزمان با تحصیل به فروش لوازم مورد نیاز دانش‌آموزان بپردازم. علاقه چندانی به درس خواندن نداشتم اما با تمام وجود عاشق کار کردن بودم. همیشه ده‌ها ایده در ذهن داشتم که از راه آنها بتوانم کسب درآمد کنم. قبل از اجاره بوفه مدرسه، با ده ‌شاهی که پدر هر روز به من می‏داد کاغذ می‏خریدم و دفترچه‏های چهل ‌برگ و شصت ‌برگ درست می‏کردم. آن دفترها را به مدرسه می‏بردم و به بچه‏ها می‏فروختم. 
نه‌سالگی سن بسیار كمي برای اداره‌ یک بوفه است اما من از همان سن یک کاسب كامل شده بودم. این بود که وقتی پدر برای پرداخت خمس نزد آقای بروجردی ‌مي‌رفت، من نیز با او همراه شدم و خمس اولین درآمدم را پرداخت کردم كه سی‏ و‏ سه تومان ‏شد. این برایم به معنای موفقیت بود. آن زمان پدر در بازار پارچه فعالیت می‏کرد. از آن زمان تا ‌کنون همیشه به پرداخت سهم خمس اهميت داده‌ام و پنجاه‌ و‌ پنج سال است كه خمس مال خود را پرداخت مي‏كنم.
ليست موفقيت‏ها
- واحد صادركننده نمونه كشور در سال 1376
- واحد نمونه كشور در سال 1377
- واحد نمونه استاني در سال 1378
- واحد صادركننده نمونه استان در سال 1381
- واحد صادركننده نمونه استان در سال 1382
- واحد صادركننده نمونه كشور در سال 1383
- واحد نمونه كشور در سال 1383
- واحد صادركننده نمونه كشور در سال 1384
- كارآفرين نمونه كشور در بخش صنعت در سال 1385
- كارآفرين برگزيده سومين جشنواره كارآفريني شيخ بهايي
- واحد برگزيده صنعت سبز استان در سال 1386
- واحد نمونه كشور در سال 1387
- واحد صادركننده نمونه كشور در سال 1387
- كارآفرين برتر استان در بخش صنعت در سال 1387

شرکت های تاسيس شده
- گروه تولیدی - صنعتی ظریف مصور (شامل 10 شرکت زیر مجموعه)
- پتروشیمی رجال (اولین پتروشیمی بخش خصوصی در کشور)
- مجموعه کشت و صنعت نفیس
  1. سهراب شیرانی گفته:
    ۱۳۹۳/۶/۳۰ 1:21 PM

    با سلام. من نسبتا با برخی مجموعه های ایشان از جمله پتروشیمی رجال آشنا هستم و از اینکه یک همشهری من با چنین ذکاوت توانسته نیازهای روز جامعه را تشخیص و ایجاد نماید خوشحالم.برایشان آرزوی موفقیت روز افزون و سلامتی برای این الگوهای موفق دارم

دیدگاه خود را بنویسید

: (الزامی)
: (الزامی)
:
ارسال

.